(¯`•.قصه ي غصه .•´¯)

افسانه ی عشق عمیق من به تو. دنیا را تکان خواهد داد....من مطمئنم..!

لیـــاقــت مــی خواهــد

بـــودن در شعــر هـــای دختــریــــ کهــــ

بـــــا تمامــــ عشقــش نبـــودنـــت را اشکــــ مــی ریـــزد

تعجـــب نکــــن !!

در بی لیـــــاقتی تـــو شکـــی نیـــست
اینجـــا دلیـــل بــودنـــت میـــان بغــــض هــــایـــم

خــریتـــــ خـــودم اســـت نـــه لیـــاقــــت تــــو ...!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1391 ساعت 16:48 توسط قرباني عشق


روزی بـه رویـایـت ...


کـه هـنــــــوز بـا مـــن اسـت


حـســادت خـواهـی کـرد !


روزی کـه دیـگـر هـیـچ نـشـانـه ای از مـــــن نــخـواهـی داشـت .....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ساعت 22:57 توسط قرباني عشق |


لحظه های عاشقی..

من یک دخترم ...
بدان حوای کسی نمی شوم که به هوای دیگری برود!
تنهاییم را با کسی قسمت نمی کنم که روزی تنهاییم بگذارد!
روح خداست که در من دمیده شده و احساس نام گرفته...
ارزان نمی فروشمش!
دست هایم بالین کودک فردایم خواهد شد
بی حرمتش نمی کنم و به هر کس نمی سپارمش!

 

 

با توام آقا پسر...

دختری که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میده ،
دختری که وقتی تو یه جمع میرین دستت رو محکم تر میگیره ،

...... دختری که تو سرما اگه یخ ام بزنه, دستتو ول نمیکنه بزاره تو جیبش ،
دختری که هیچ کسی جز تو به چشمش نمیاد ،
دختری که وقتی داری چیزی میگی خیره میشه تو چشمات ،
دختری که واست نی نی میشه ، جوجو میشه تا تو بخندی ...
...
همونی که حاضر برات هر کاری بکنه !

این دختر رو حق نداری اذیت کنی...

 

 

بـــــــــــــر و!!!!

ترس از هیچ چیز ندارم .. وقتـی یقین دارم بیشتر از من کسی دوستت نخـــــــواهد داشت ..

بیشتر از من کسی طاقت کم محلی هایت را ندارد.


بــــــــــــرو !!!!


ترس برای چه؟؟


وقتی می دانم یکــ روز

 تُف می اندازی به روی تمام آن هایی که به خاطرشــــان من را از دست دادی ........!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390 ساعت 1:51 توسط قرباني عشق


بلاخره تو هم داري داماد ميشي...

ب سلامتي

مبارك باشه

خوشبخت بشئ انشالله

ي كم ازش تعريف كن ببينم كيه ك خانوادت ب من ترجيحش دادن....

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ساعت 14:11 توسط قرباني عشق |


اي واي بر اين جماعت زنده كشه مرده برست...

.... من از تاريكيه شبهاي فردا سوز ميترسم

از اين تخريب و فرسايش از ين اوار ميترسم...

 

دو سال بيش جنين روزي ... بجاي ارامش دادن ب من و تسكين دردم حساسيتشو بهانه ميكرد.....

جواب تلفنامو نميداددددد...

 

 واي  بر اين جماعت زنده كشه مرده برست...

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393 ساعت 18:25 توسط قرباني عشق |


تمام روزهایی که سرگرمیت بودم ، زندگیم بودی !

دلم را
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ، ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392 ساعت 3:20 توسط قرباني عشق


دلم یک قفس مرغ عشق است و گلویم پر از اسم تو

 

 

هزار سال هم که بگذرد من همانم که بودم
تو همانی که ، نبودی

 

 

پرم از  مرور خاطرات ارم....

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392 ساعت 23:8 توسط قرباني عشق |


گاهی ، خاطره های خنده دار ، ساده ترین بهانه برای “گریستن” میشوند

نبود … پیدا شد … آشنا شد … دوست شد … مهر شد … گرم شد
عشق شد … یار شد … تار شد … بد شد … رد شد … سرد شد
غم شد … بغض شد … اشک شد … آه شد … دور شد … گم شد
تمام شد

 

 

دل به دلم که ندادی ، پا به پایم که نیامدی ، دست در دستم که نگذاشتی
سر به سرم دیگر نگذار که قولش را به بیابان داده ام …

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392 ساعت 1:45 توسط قرباني عشق |


خواستن تو برای من ، خواستن همان سیبی بود که آدمی را آواره ی زمین کرد...

خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم ، خیلی !

 

 

حالم خیلی بده.... خیلی ساله که حالم دیگه خوب نیس.... اولین مطلبه وبلاگو که بخونی(لیاقت..) میبینی که پارسال ۱۸ آذر ۹۱ توی همین روزها بدترین روزهای زندگیمو بی تو داشتم میگذروندم و اشک میریختم....و امروز ۱۹ آذر ۹۲....

همچنان حالم غمگینه.... یاسر میدونی دیگه آرزو ندارم....یاسررررررر.... سانازت مرده.... یاسر دیگه هیچی رو دوست ندارم.... هیچکسو....چون دنیا برام در کنار تو قشنگ بود و خاص بود اما بعد ازون همه نامردیات دیگه هیچیو دوست ندارم.... در برابر زیباترین و قشنگترین اتفاقای زندگیم هیچ احساس شعف و خاصی ندارم.... فقط توی ابهامم توی یه دنیای دیگه سیر میکنم...انگار توی کما هستم... انگار خوابم باورم نمیشه بی تو دارم زندگی میکنم...باورم نمیشه این همه عذابم دادی تویی که دیوانه وار برات جونمو میدادم....

یاسر برای آرامشم دعا کن ..برای خوشبختیم دعا کن... یاسر من دختر حساس و عاشقی بودم برات بخدا گناه داشتم اون همه زجر کشیدم... یاسر تورو جون سانازت برام دعا کن....

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ساعت 23:32 توسط قرباني عشق |


کسانی که قدر دستان نوازشگر را ندانند ، عاقبت پاهای لگد کوب را می بوسند

۲۵ آبان ۱۳۹۱

و امروز ۲۵ آبان ۱۳۹۲..........................

یکسال از اشتباهاتت گذشت....

یکسال پیش با هر بدبختی بود همرو راضی کردم و اومدیم خونتون برای بازدید اما شماها.....

یکسال پیش یه دختریو کشتید.....عشقو ازم گرفتید....

همه ی احساسمو کشتید.....قتل فقط کشتن جسم نیست کشتن روح آدما جرمش پیش خدا بیشتره...

یکساله که دیگه هیچی  برام قشنگ نیست...

یکساله که پژمردم...

تولد حماقتت مبارک...

 

 

 

یاد اون روزایی که التماست میکردم بیای تهران و صحبت کنیم میوفتم... التماس میکردم و  اشک میریختم و دلم برای دیدنت یه ذره شده بود......تو بارونو هوارو و هزارتا چیزیو بهانه میکردی و نمیومدی....

 

متاسفم ....

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392 ساعت 2:20 توسط قرباني عشق |


خدایا آرامش میخوام...همین...

دیشب تا ۶ صبح گریه میکردم...دلیلشو نمیدونستم....فقط میباریدم...

هیشکیو ندارم براش گریه کنم...

دلم خیلی گرفته...

ماتکام از همه ی دردام با خبره...همونی که پره از اشکا و آهام...

چقدر غمگینه دنیا...

از ماه آبان بدم میاد...

 

امروز روز خیلی بدی بود...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1392 ساعت 20:7 توسط قرباني عشق |


چ احساس بدی دارم...

هجوم درد قفل قلبم را خراب کرده ،

دیگر هیچ آمد و شدی برایش مهم نیست ،

انگار باد درش را به هم میکوبد !

 

 

 

 

چشام خیس بارونه...

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1392 ساعت 4:51 توسط قرباني عشق |


داغونم...داغون... :(

حالم اصلا خوب نیست...

ساعت ها میشینم و به آهگ "دوستت داشتم" محسن چاووشی گوش میدم و غرق خاطراتمون میشم...

پر از درد و دلم...

یاسر دیگه هیچی بهم احساس خوب نمیده...دیگه هیچی برام خاص نیست...

یاسر جونم دلم برات خیلی تنگ شده...

:

همش دلم یه جوریه...یه غم بزرگ رو دلمه که کنار نمیره با هیچی...

چقدر  اذیت شدم تو این مدت.... پیرم کردی یاسر....

همش دلم پر از آه و غمه...

یاسر نمیدونم چیکار کنم اون احساسی که با تو داشتمو دیگه ندارم...دعا کن برام...

یاسر خیلی برام دعا کن آخه خیلی زجر کشیدم و بازم بهت نرسیدم و اذیتم کردید... دیگه هیچ چیزی برام ذوق نمیاره...

دیگه از ته دلم نمیتونم بخندم..

 یاسر دیگه هیچیو باور ندارم... همش دلهره دارم همش استرس دارم...

 

 

تو این فکر بودم

که با هر بهونه

یه بار آسمونو

بیارم تو خونه

حواسم نبود که

به تو فکر کردن

خود آسمون

خود آسمونه...

 

تو دنیای سردم

به تو فکر کردم

که عطرت بیاد و

بپیچه تو باغچه

بیام و بخندی

تو باز خنده هاتو

مثه شمعدونی

بزارم تو طاغچه

 

به تو فکر کردم

به تو آره آره

به تو فکر کرم که بارون بباره

به تو فکر کردم دوباره دوباره

به تو فکر کردن عجب حالی داره....

 

تو با خاک گلدون

با هم قوم و خویشین

من و باد و بارون رفیق صمیمی

از این برکه باید یه دریا بسازیم

یه دریا به عمق یه عشق قدیمی

 

دوستت داشتم... با تمام وجودم

عزیزم هنوزم

تورو دوست دارم...

الهی همیشه کنار تو باشم

الهی همیشه بمونی کنارم...

 

به تو فکر کردم به تو آره آره

به تو فکر کردم که بارون بباره

به تو فکر کردم دوباره دوباره

به تو فکر کردن عجب حالی داره....

 

خواننده : "محسن چاووشی"

(به یاد صدای یاسرم..)

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1392 ساعت 13:7 توسط قرباني عشق |


لعنت به این دنیا....

دلم برات تنگه.....خیلی تنگه......

 

لعنت به این دنیا....

 

 

 

دوسال همش بهت میگفتم یاسر نزار روزی برسه که بفهمی اما دیر شده باشه...دیدی...دیدی چی شد....

به مطالب بالا نگاه کن...به تاریخاشون که مال چه روز و سالیه... دلم میسوزه که اونهمه اذیت شدم و حالا هم که فهمیدی بازم زجر میکشم....یاسر دوری ازت برام سختترین اتفاق توی زندگیم شد...

من شکست خوردم...یه شکست عمیق و دردناک که تا لحظه ی مرگم هم ترکشاش رو به همراه خواهم داشت....

 

برام دعا کن یاسر.... دعا کن....خیلی دعا کن...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392 ساعت 0:56 توسط قرباني عشق |


سرنوشت من...

سالهــــا بعـــد
من در کنار یک مـــرد زندگـــی میکنم ،
مردی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همســــر من محسوب میشه،
مردی که شاید من زنِ روياهاش باشــــم اما ،
اون هیچ وقت مــــرد رویاهای من نمیشـــــه چون ،
رویایــــی ترین کســـی که میخواستـــم تو بودی ...
جسمـــم کنار اون میخوابـــه امــــا ،
افکارم در کنار تــــو .
...
سالهــــا بعد ،
بي هوا وقتـــــی یادت ميوفتـــــم ،
فقط به این فکر میکنــــم که خوشبختــــی یا نــــه!؟ ....
شایــــد اسم تو رو گداشتــــم روی پســــرم ،
سالهـــــا بعد ،
مــــن زنیم که از عذاب وجدان داره ميميــــــره ،
زنــــی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک مرد دیگست ،
زنـــــی که به دوست داشتن های مـــــرد دیگه پاسخ میده اما ،
نــــه از تــــه دل ...
سالهــــا بعد ،
وقتـــــی همــــه خوابــــن ،
ميرم تو آشپزخونـــــه و یه سیگار روشن میکنــــم ،
تو اون نور کم سوي چراغ خواب به تو فکر میکنــــم ...
از سیگارم کام های عمیق میگيــــرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همســـــرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سيگارم رو به اتمامــــه ،
و مـــــن ،
با عذاب و با دلــــی پر از غم ،
باید برم کنار مــــردی بخوابم که همیشه آرزو میکنم تو جــــای اون بودی ...
سالهـــــا بعد این موقع ،
تـــو کنار کســــی هستــــی که دوستش داری امــــا ،
مــــن کنار كسيــــم که ،
فقط باهاش هــــم خونـــم ...
سالهــــا بعد ،
زنیــــم با موهـــــای سفید و چهره ای خستـــــه ..
زنـــــی که خیلــــی ها ميشناسنش امــــا ،
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست .... !!
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ساعت 2:6 توسط قرباني عشق |


آهـــای پســــــــر ...!
میدانـــی بـــا مـــــن چـــــه کــــردی ...؟!
تــــــــو مــــــــرا کشتــــی ...
بـــــرای خـــــودم ناراحـــــت نیستـــــم ...
بـــــرای دختـــــرت نگرانـــــم ...!
نکنـــــد " تقـــــاص آه مـــــرا " او پـــــس بدهـــــد

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1392 ساعت 3:43 توسط قرباني عشق |


دلم تنگه.....برای اون روزها.... دلم میسوزه...برای خودم...

ﮔﺎﻫﻰ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻛﺮﺩ
ﺗﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺗﻔﺎﻭﺕ
ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ ﻣﺸﺨﺺ
ﺷﻮﺩ !

ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺑﺨﺸﻴﺪﻯ
ﻭ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪ، ﻧﺒﺨﺸﯽ، ﺗﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﻯ
... ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﻤﺎﻧﺪ!!!

ﮔﺎﻫﻰ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺻﺒﺮ ﻛﺮﺩ
ﺑﺎﻳﺪ ﺭﻫﺎ ﻛﺮﺩﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ
ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻯ ﺍﻣﺎ ﺭﻓﺘﻦ
ﺭﺍ ﺑﻠﺪﯼ!

ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲ ﺩﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻨﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ
ﻛﻢ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ.

ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻗﺪﺭ
ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﺪ!

ﻭ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ
ﻣﺘﺬﻛﺮ ﺷﺪ ...

ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﻨﺪ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺻﺒﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...

ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻳﻚ ﺟﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻲ ﺭﻭﻧﺪ

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1392 ساعت 3:37 توسط قرباني عشق |


سختهههههههه

چقدر سخته وقتی تو تنهاییام که میشینم میبینم دیگه هیچی انگیزه برای بودن ندارم...

چقدر سخته وقتی هیچ چاره ای به جز فقط نگاه کردن به آرزوهای پرپر شدم  ندارم...

چقدر سخته جوون باشم و احساس کنم که پیر شدم...

چقدر سخته وقتی تمام انگیزه هام کور شده باشه..

چقدر سخته وقتی دیگه نمیتونم از ته دلم شاد باشم...خیلی وقته نمیتونم بخندم....

چقدر سخته که با خاطراتم روزامو بگذرونم...چقدر سخته دیگه هیچی راضیم نمیکنه.....هیچی....

چقدر سخته که دور و برم شلوغه اما درونم تنهاس....

چقدر سخته زندگی...خدایا....خدایا بریدم....خدایا منو ببر پیش خودت..... خواهش میکنم....

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 ساعت 2:1 توسط قرباني عشق |


 

به تاوان دلی که دلم را شکست ,
تمام دلها را میشکنم ,
گناهش پای دلی که ,
دلم را شکست

 

 

 

تعطیل

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ساعت 14:0 توسط قرباني عشق |


بدبخت شدم....

خددداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا اینقدر دیرررررررررررررررر

خداااا

دارم میمیرم..... با همه دعوام شدههههههه

همه میگن  این مدت کجا بوده!!!؟؟؟؟

خدایا این همه التماسش میکردم کجا بوددد؟؟؟؟؟؟

چرا حالا؟؟؟؟؟؟

به همه بی احترامی کردم به خاطرش

هیشکی بهم توجه نمیکنه خداااااااااااااااا

خدایا میخوام بمیرمممم

خدایا خیلی تنهامممم

خدا چرا خالش اینجوری رفتار کرد چرا دوسمون نداشتن و هیچکدومشون قدرمو ندونستن؟؟؟؟حالا بازم من دارم زجر میکشممممممم

خدایا یه بغض تو گلومه......خدایا منو بکش راحتم کن...... 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391 ساعت 13:32 توسط قرباني عشق |


ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩ نامزد ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻮ ﺑﻪ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﮔﺮﻡﻣﺎﺷﯿﻦ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭ ﻧﻤﯿﺪﻩ!

 
خیلی ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﺳﺶ ﻫﯿﭽﯽ ﮐﻢ ﻧﺬﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯﮐﺎﺭﻫﺎ ﺧﻄﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﭼﺸﻤﻢ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﻭﻥ ﺩﻭﺳﺖﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﻭ ﺗﻮ ﭼﯽﻣﯿﺪﯾﺪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ‌؟
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺟﺰﻋﺸﻖ ﺍﻭﻥ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ
ﺧﯿﻠﯽﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻪ ! ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﻣﯿﮕﻔﺖ
ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻩﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﻭ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻘﺘﺮﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﺭﻭﯼ
ﺯﻣﯿﻨﯿﻢﺍﻣﺎﭼﺮﺍ ﺣﺎﻻ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ . ﺍﻻﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﻡ . ﺍﻻﻥ ﺍﻭﻥ
ﮐﺠﺎﺳﺖ . ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﮐﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ . ﺍﻻﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﮐﯽ ﺩﺍﺭﻩ
ﻣﯿﻤﯿﺮﻩ؟ ﻓﻘﻂ ﻭﺍﺳﺶ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﺑﻮﺩﻡ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

 

با کسی رابطه ی احساسی بر قرار کن که...
نه تنها افتخار میکنه که تو رو داره
بلکه حاضر هر ریسکی رو بکنه
که فقط کنار تو باشه .

 

 

یـه گـوشـه دنـج....

یــه بـُغــض...

یــه دُنــیــآ حــَرف...

... یــه دل ســوخـتـه...

کــُلـی پــَشـیـمـونـی...

و بــی نـهـآیـت خــاطــره...

کــآفـیـسـت بــَرای جـَـوُنـمـرگ شــُدن...
 
 
آرزوم بود عروسه زندگیه تو بشم...یادته چقدر توی آینده زندگی میکردیم؟  یادته تند تند میبوسیدی منو و میگفتی به مهرم روزی ۱۰تا بوسم میزاری.....یادتههههه؟؟؟؟
خداااااا
خداااااااااا
خدااااااااااااااااا
 

 

دلم...
نگرفته از این که..
رفته ای..
دلگیرم ار همه دوست داشتن هایی...
که گفتی.. ولی نداشتی..!!

 

 

چطور می توان به تاول های پا گفت :


که تمام مسیر طی شده ،

اشتباه بوده . . .؟؟
 

 

 

نشسته ام ،
رو به هــمان راهــی کـه رفتـه ای ..
و ایمــان دارم
که دنیـــا
آنقـــدر گـِــرد هست
که روزی
در آخـریـن قــدمــهای ِ رفتــنت ،
مــــرا از پــشت بــــغل کــــــنی ...!
 
 
 
 
 
 
 
 
دلم بغلتو میخوادددددددددددددددددددددددد
منو به خودت معتاد کردی و قولای جور واجور دادی و یهو بیخیالم شدییییییییی
خداااااااااااااااااااااااااااااااا
خداااااااااااااا
خددددددددددداااااااااااااااااااااااااااااااااا
 
دلم برا یاسره مهربونم تنگ شده خدااااااااااااااااااا
خدا چرا دادیش که حالا ازم بگیریششش؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
خدایا همش با محبتاش و بغلش و عاشقیاش منو آرومم میکرد....
من فقط بغله اونو میتونم دوس داشته باشم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 
خداااااا
 
 
 
 
 
 
 
مــــیـدانــــــی ؟
همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام !
قرص خــــواب و مـسکن
روانـشـنــــاس
خــــنـــده هـای زورکــــی . . .
هـنـدزفـری تـوی گـوش و گــــریــه کـردن
دوســتـــــــــــان جـــــدیــد. . .
دل من این حـــــــــرفـهـا حـــالـیـش نـمیشود !
آغــوشـتـــــــ را مـیـخـــــــــــواهـم . . .
بـــــــرگــــــرد . .
 
 
 
 
 

دلم خیلی میسوزه....همه چیو قبول کرده بودم...همه چیو...حاضر بودم برای داشتنش از همه چی بگذرم... من خودشو فقط میخواستم... هیچی ازش نخواستم....میگفت همیشه اگه توقعاتمو بیارم ژایین همه چی حل میشه...در سر حده مرگ دیگه ازش هیچ توقعی نداشتم.... فقط مسخواستم به آرزوهای هم برسونیم همدیگرو و برای هم یه زندگیه ژره عشق بسازیم...برای هم بمیریم...بژرستیم همو....وفادار...آرامش....هیشکیم دیگه نتونه جدامون کنه.... منم وقتی ژیشه عشقم میبودم دیگه هیچی کم نداشتم....براش همسری میکردم...جونمو میدادم براش.... آخه چرا حالا که دیگه هیچی نمونده بود بهم برسیم همه چی خراب شد..... چی نداشتم که بقیه داشتن؟؟؟؟؟ من که همه چیو قبول کرده بودم....همونی که دوس داشتی میخواستم بشم.... میخواستم هیشکی تو دنیا تا حالا ژیدا نشده باشه که تا این حد عاشقی کنه و به خاطر عشقش از همه چی بگذره...اینقدر در نظرم محکم و مر بودی که رو حرفه خانوادم حرف زدم و گفتم یا یاسر یا هیشکی...تا حدی که عواقبشم قبول کردم و گفتن برو هرکاری میخوای بکن.... من قبول کردم...نترسیدم... حرفام حرف بود..وقتی ازم خواستی راضیشون کنم گفتم باشه و پای قولم موندم...... دارم میمیرم یاسرررررر تو با کارات منو عاشقه خودت کردی.... باهام عهد بستی...یادت رفته؟؟؟؟؟ من به قرآنت اعتماد کردم...برا همین تا آخرش به پات موندم...زن بودم اما برای رسیدن بهت مردونه جنگیدم....خدایا اینه پاداشه وفاداری؟این بود پاداشه صداقتم؟؟؟

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

یعنی همه ی کاراشو و خاطره هامونو و نقشه هامونو یادش رفت؟؟؟؟!!

مگه خودش ازم همش قول نمیگرفت و میگفت "قول بهم میدی هیچوقت تنهام نزاری؟همه جا باهام بیای؟

...و من:آره عزیزم...همه جا....

خدایا حالم خیلی بدهههههههههههههههه

 
 
 
 
 
لعنتی …
من خاطرت را می خواستم …
نه خاطره ات را …..

 

 

 

 


دلتنگ یعنی: روبروی دریا ایستاده باشی و خاطرات یک خیابان خفه ات کند..

 

 

 

گاهی وقت ها ... !!

یادم میره که لیوان چاییم رو به روم داره یخ می کنه ... !

یادم میره که بین اشک ریختنام پلک بزنــم ... !

یادم میره که شبها برای خوابیدن باید چشامو ببندم ... !

یادم میره که وقتی تلفن زنگ می خوره اون پشــت خط نیست ... !

یادم میره که رفته ....

یادم میره که ...

مُـــــردم ... !!!

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ساعت 23:28 توسط قرباني عشق |


بعد از یکسال و هشت ماه همه چیو گذاشت کنار و رفت....

هرچی سعی کردم این عشق ژا برجا بمونه بازم نخواستی....اینقدر دلتنگت بودم که داشتم میمردم...تویی که میدونستی دون شب بخیرات و بوسیدنت خواب به چشام نمیاد تو که میدونستی محبتاتو دوس دام ازم دریغ کردی... حتی حاضر بودم بیام خودم شمال فقط یک لحظه فقط یک لحظه ببینمت اما بهم قول دادی میای و نیومدی.... بیقراریامو دیدی اشکامو دیدی و بازم گذشاتی....

هرچی شبا خدا خدا کردم هرچی گریه کردم هرچی همه ی شرایطه سختو قبول کردم و وقتی بهم گفتی ساناز خودت یه کاری کن تا قبول کنه مامانت به خاطر دوست داشتنه تو به مامانم اینا گفتم یا یاسر یا هیچکسه دیگه...اونام گفتن که برو هرچی شد دیگه نگو چراهاااا منم گفتم باشه و من فقط در کنار یاسرم خوشبخت میشم .... دریغ از اینکه تو خودت اونتجا چنین حرفایی رو نزدی و نتونستی حرفتو ثابت کنی و به خاطر عشقت و رسیدن به من هیچ ریسکی نکردی.....

دلم برای خودم میسوزه....این همه عشق بهم هدیه دادم که دیگه حس میکنم روحم و همه ی احساسم پیشه تو هستش.... حس میکنم همه وجودمو با خودت بردی و هیچی برام باقی نمونه...رفتی اونجا درس میخونی و دریغ ازینکه یکی اینجا داره برای یک لحظه شنیدنه صدات خدا خدا میکنه.....

حتی برات چند روزه پیش برای خودت شارژ فرستادم گفتم شاید مشکله مالی داشته باشی و شارژاحتیاج داشته باشی...برات شارژفرستادم و با کلی اس های عاشقونه...حداقل توقعی که ازت داشتم یه حالی ازم بپرسی اما حتی یه اس ام اس خالی هم بام نفرستادی.....

دیگه منو نمیخواد...دیگه دوسم نداره...کاش میدونستم دوست داشتنه من تاریخ انقضا داره....

بهش میگم به یاده خاطره هامون دارم نفس میکشم بهم میگه کدوم خاطره!!؟؟؟!!! خدایا حتی خاطره هامون هم یادش نیس..... دلم اینقدر سکشته که خدا میدونه.... اصلا از اینکه عشقشو از دست بده دلش نمیلرزه..... من تمام سلولای بدنم تیر میکشه وقتی واقعا از ته دل حس مسکنم دیگه ندارمش.....

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ای خددددداااااااااااااااااااااااااا من خیلی دوسش داشتم....

یاده بغل کردناش مهربونیاش محبتاش قربون صدقاهاش..... داره دیووونمممممممم میکنه خدااااااااااا

 

خداحافظ عشقه فراموشکاره من....

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1391 ساعت 20:1 توسط قرباني عشق |


ذلم برات تنگه.....

چقدر بَده ازش خبر نداشتــ ـه باشی
sms بدی جوابتو نده
ساعتها نگــرانش باشی بعد
بایه خط دیگه بهش زنگ بزنی با دومین بوق گوشی رو برداره...قطع کنی

اون وقــ ـته که می فهمی تنهـــایی
اون وقته که می فهمی دیگه دوستت نداره

آره ... آدما از همین جاست که تنهــ ـایی رو برای همیشه انتخاب میکنن...
 
خدایا چرااا؟؟؟؟ خدایا یاسرمو میخوام...خدایا خدایا خدایا خدایا....
 بعد از یکسال و نیم اژیهو تنهام گذاشت و رفت...
خدایا من که براش کم نزاشتم..خدایا اون که  خیلی دوسم داشت.....
خداااااااااااااااااااااااااااااااا خداااااااااااااااااااااااااااا خدااااااااااااااااااااا
 
 
مــردانگی ات را
بــا شکســتــن دل دختـری
کـه دیـوانـه ی توسـت ثابت نکـن
مـردانگـی ات را
بــا غـرور بـی انــدازه ات
بـه دختـری کـه عـاشـق تـوست ثـابت نکـن
مــردانگــی را
زمانــی میتوانــی نشــان دهـی
که دختــری
با تمـام تنهـــایی اش بــه تو تکیــه کرده
که دختــری
با تکیـه به غــرور تو
به قـــدرت تو
در این دنیـــای پر از نامــردی
قـــدم بـــر میـــدارد
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391 ساعت 22:37 توسط قرباني عشق |


نزاشتی بیام ژیشت اما قول دادی که همش باهام در تماس باشی تا دیگه زجر نکشم...اما...زیر قولت زدی...خدای

ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺩﺳﺖﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺟﺰ ﭘﺪﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﺵ ﮔﺮﻓﺖ.
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﻠﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﮐﺴﯽﮔﻔﺖ.
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﺮﺩ....
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺨﺎﻃﺮ * ﺗﻮ* ﭘﺎﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻏﺮﻭﺭﺵ.
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﻃﻌﻢ ﺑﻮﺳﻪ ﺭﻭ ﺣﺲ ﮐﺮﺩ .…

... ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﻭﺟﺪﺍﻧﺖ ﻗﺪﺭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ* ﺍﻭﻟﯽ*ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻥ!
ﺍﻭﻥ * ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ* ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ!
...ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺯﺵ ﻧﮕﺬﺭ
 
 

 

 
دارم از دوریت میمیرمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
 
 
بـــــــــــــر­ و!!!!
ترس از هیچ چیز ندارم
وقتی یقین دارم بیشتر از من
کسی دوستت نخـــــــواهد داشت
بیشتر از من کسی طاقت کم محلی هایت را ندارد...
... بــــــــــــرو­ !!!!
ترس برای چه؟؟
وقتی می دانم یکــ روز تُف می اندازی
به روی تمام آن هایی که به خاطرشــــان
" من " را از دست دادی...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1391 ساعت 19:54 توسط قرباني عشق |


زودتر برگرد...طاقته دوریتو ندارم....

ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺩﺳﺖ
ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺟﺰ ﭘﺪﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﺵ ﮔﺮﻓﺖ.
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﻠﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮔﻔﺖ.
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﺮﺩ....
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺨﺎﻃﺮ * ﺗﻮ* ﭘﺎﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻏﺮﻭﺭﺵ.
ﺍﮔﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﻃﻌﻢ ﺑﻮﺳﻪ ﺭﻭ ﺣﺲ ﮐﺮﺩ .…
ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﻭﺟﺪﺍﻧﺖ ﻗﺪﺭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ* ﺍﻭﻟﯽ*ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻥ!
ﺍﻭﻥ * ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ* ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ!.
ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺯﺵ ﻧﮕﺬﺭ

 

 

یاسر دلم برات تنگ شده میفهمیییی؟؟؟؟؟؟؟ دارم میمیرم از دلتنگیت......

توروخدا زودتر بیا تهران....خیلی وقته رفتی.... ای خداااااااااااااااااا

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391 ساعت 16:40 توسط قرباني عشق |


مامانش زنگ زد

 

 

. . برای داشتن تو . . .

دلی را به دریا زدم

که از آب " واهمه " داشت . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1391 ساعت 17:6 توسط قرباني عشق |


روزهای سخت...با مامانم صحبت کرد...

صبح تلفنمون زنگ خورد...یا امام حسین!!! مامانه پسره بود!!! داشتم سکته میکردم...گوشیو برنداشتم و به مامانم گفتم دوستمه بر ندار!!! خدا رحم کنه....

امروز اومد تهران با هم رفتیم بعد از ظهر دربند...رنگم پریده بود اینقدر تو این چند روز  گریه کرده بودم....با کله خونه قهر بودم.....

گفت شماها بیاید خونمون...گفت خودم هم با مامانت صحبت میکنم....گفت درست میشه عزیزم....

کنارش همه ی دردام یادم رفت....

خیلی ناراحت بود که مامانم اینا از پسره خوششون اومده...میگفت زنگ بزنم مامانت بگم:دستتت درد نکنه...دستتتتت درد نکنه......(خندم گرفته بود) . بهش گفتم جات تو قلبم امنه...نگران نباش..

زورم میکرد که براش تعریف کنم....منم اشکم داشت در میومد.... خلاصه شب رسیدم خونه زنگ زد به مامانم و خیلی خوب صحبت کرد... و معذرت خواهی کرد بابته وقفه و دعوت کرد بریم خونشون و گفت مامانشم زنگ میزنه...

یه کم حالم بهتر شده بود....تا یاسرمو دارم غم ندارم....

خدایا شکرت...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ساعت 17:6 توسط قرباني عشق |


خواستگار......ترس....استرس......من فقط عشقمو میخوااااااااااامممممممممممممممممم

 

کـاش مـيـدانـسـتـي . . .

چـه لـذتـي دارد

وقـتـي مـي شـود خـيـانـت کـرد و نـکـرد !

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 ساعت 1:15 توسط قرباني عشق |


جوجه کباب ارم...ما....و یه دنیا عشق..

 زن که باشی ، عاقبت یک جایی ، یک وقتی به قول شازده کوچولو دلت اهلی یک نفر می شود !
دلت ، برای نوازش هایش تنگ می شود ؛ حتی برای نوازش نکردنش ! تو می مانی و دلتنگی ها ، تو می مانی و قلبی که لحظه های دیدار تند تر می تپد ...
سراسیمه می شوی ، بی دست و پا می شوی ،دلتنگ می شوی ، دلواپس می شوی ، دلبسته می شوی ...
و می فهمی ، نمی شود "زن" بود و عاشق نبود

 

 

 

دلم...!!! . لک زده...!!! . برای یک...!!! . عاشقانه ی ارام...!!! . که مرا بنشانی..!!! . بر روی پاهایت...!!! . بگذاری...!!! . گله کنم...!!! . از همه...!!! . این کابوسهایی...!!! . که چشم ترا...!!! . دور دیده اند...!!! . دلتنگی را...!!! . بهانه کنم...!!! . سرم را...!!! . پنهان کنم...!!! . در گودی گلویت...!!! . تمام ریه ام را...!!! . پر کنم...!!! . از عطر مردانه ات...!!!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1391 ساعت 14:14 توسط قرباني عشق |


مَــــــــــــــگر چقدر عمر مـــی کنیم [!] که دیوانه یِ هَم , نباشیم !؟

آنقدر پیش این و آن
از خوبــــــــی هایش گفتم
که وقتی سراغش را می گیرند
شرم دارم بگویم
تنهایــــــــم گذاشت!!!
 
نگران نباش

حال دلم خوب است !!!

…نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست

...
نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن تو …

آرام

جوری که نبینی و نشنوی

گوشه ای نشسته ،

و رویاهایش را به خاک می سپارد
 
یه جایــی هم هست
بعــد از کلی دویــدن یهــو وایمیستی ...
سرتــو میندازی پاییــن
و آروم میگی " دیگه زورم نمیــرسه "..
 
 
کـاش هنــوز بچـّهـ بودیــمـ ...
لـااقل شبهــا عروســـک بغل میکردیـــمـ تا خوابمــان ببرد ..!
حـالـآ گوشــــــی رآ ...
و یــک دُنیــا انتظــــــــآر ...

 

 

یعني ميشود روزي برسد.....
که بيايي.....
مرا در اغوش بگيري....
بخواهم گله کنم....
بگويي هيش.....
...
بگويي همه کابوس ها تموم شد.....
يعني ميشه؟ :(....
 
 
 
 
 
تو یادت نیست ولی من خوب به خاطر دارم که برای داشتنت

دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت . . .
 
 

 

غیـرتت کُجاسـت؟
زمانی که مَعشوقت از تجاوزِ تنهایی رَنج می‌کشیــد
بهِ جـای دَرکــش
ترکـَـش کردی…!!
 
 
یـــــــادش بـــه خــــیـــر!!!
هــمیشــــــــه بم میگفتـــی....

فـــــقـــــطـــــ مـــــاله خودمـــــــــــی ..
مـــاله خودمــــــــــــــــ ...
 
 
فرقی نمیکنه دور و برت چقدر شلوغ باشه
وقتـــی از درون تــنــهــایــی ...
 
 
 
شايد برايت عجيب ست اين همه آرامشم !خودماني بگويم ؛
به آخر که برسي ديگر فقط نگاه ميکني....
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1391 ساعت 3:5 توسط قرباني عشق |